|
××""عاشـق ایـران و ایـرانـی "" ××
یــادمــان بــاشد امـروز فـردای دیـروز است..
| ||||||||||||||||||
|
با سلام خدمت دوستان عزیز با توجه به اینکه این روزها خیلی سرم شلوغ شده و نمیرسم مطالب وبلاگ رو به روز رسانی کنم و همچنین نمیتونم نظرات شما دوستان رو به طور کامل بخونم از کسانی که مایل هستند در نوشتن این وبلاگ سهمی داشته باشند دعوت به عمل می آورم که با گذاشتن مشخصات خودشون و اینکه دوست دارن در کدوم زمینه ها فعالیت کنند در مورد اینکه مایل به همکاری هستند به من بگند که اونها رو عضو نویسندگان این وبلاگ کنم .در ضمن این اشخاص به نام خودشان در وبلاگ همکاری میکنند و جزو نویسندگان این وبلاگ میشوند . [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 2:40 بعد از ظهر ] [ مجید ]
هر آن کس که می خواهد منو لینک کنه می تونه با عنوان ""عاشـق ایـران و ایـرانـی "" لینک کنه
مرسی فداتون دوستداشتین تو خبرنامه عضو شین تا آخرین اخبار وبلاگ رو از طریق ایمیل بهتون برسونم.یک نظر سنجیه کوچیکم گذاشتم که پیلیز یک تیک رو انتخاب کنین.
![]() [ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 9:22 بعد از ظهر ] [ مجید ]
روی متن زیر بکلیکین [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:5 قبل از ظهر ] [ مجید ]
سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند. قیمت ساعت 30 هزار تومان بوده و هر کدام نفری 10 هزار تومن پرداخت میکنند تا آن ساعت را خریداری کنند… [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:1 قبل از ظهر ] [ مجید ]
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویولون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود به راه افتاد. -------> ادامه مطلب [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:48 قبل از ظهر ] [ مجید ]
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟" خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!" آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!" خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!" [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:21 قبل از ظهر ] [ مجید ]
سوال زير يکي از سوالات امتحان فيزيک در دانشگاه کپنهاگ بود.
توضيح دهيد که چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش اندازه گرفت؟ يکي از دانشجويان چنين پاسخ داد: به فشار سنج يک نخ بلند مي بنديم.. سپس فشارسنج را از بالاي آسمان خراش طوري آويزان مي کنيم که سرش به زمين بخورد.ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه ي طول فشارسنج خواهد بود. پاسخ بالا چنان مسخره به نظر مي آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولي دانشجو ادامه مطلب [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:19 قبل از ظهر ] [ مجید ]
این جریان تموم شدن دنیا در سال ۲۰۱۲ واقعیت نداره، دیروز یه بسته بیسکویت خریدم روش نوشته تاریخ انقضا : 2013
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:7 قبل از ظهر ] [ مجید ]
توی فرودگاه یکی بود که پشت سرم سیگار میکشید . یکی دیگه رفت جلو گفت: [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:6 قبل از ظهر ] [ مجید ]
باران همیشه میبارد اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند نامردیست ان همه اشک را به یک چشمک فروختن سر سطر بنویسید :
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 11:5 قبل از ظهر ] [ مجید ]
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 2:48 بعد از ظهر ] [ مجید ]
قبل از هدفمندی یارانه ها ...
بعد از هدفمندی یارانه ها ...
حالا مردی اسراف کن ... [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 2:31 بعد از ظهر ] [ مجید ]
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 2:30 بعد از ظهر ] [ مجید ]
شخصی نقل میکرد که وقتی به شیراز رفته بودم و در خانه پیرزنی جهت اقامت وارد شدم ، ناگاه در فضای خانه دختر صاحبخانه را دیدم و یکدل نه که صد دل عاشق او شدم . نزد پیرزن رفته و شرح حال خودم را گفتم . پیرزن گفت : این مطلب بسیار سهل و آسان است تو فقط تدارک عروسی را بگیر باقی کارها را من درست می کنم . پس مبلغی پول از من گرفته و بعد از ساعتی جمعی از زنان و مردان را به خانه آورد ، پس ملائی به نزد من امده و من او را وکیل نمودم . آنگاه صیغه عقد خوانده و دهان ها شیرین شد ، پس از ساعتی همه رفتند و من را که بیصبرانه منتظر ورود به حجله بودم را تنها گذاشتند ..... ادامه مطلب دیگه ادامه مطلب [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 2:23 بعد از ظهر ] [ مجید ]
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 2:16 بعد از ظهر ] [ مجید ]
این دو سه ساله، بارها در وبلاگ های فارسی، نوشته هایی در پاسخ به همین سؤال خوانده ایم. این نوشته ها گاهی در تناقض کامل با هم بودند. بعضی ها می گفتند بهتر است بگذارید باطری تقریبا خالی شود، بعد تا ۱۰۰ درصد شارژش کنید، اما بعضی ها هم توصیه می کردند که وقتی شارژ به حدود ۴۰ درصد رسید، باطری را شارژ کنید، اما نه تا ۱۰۰ درصد، بلکه تا حدود ۸۰ درصد. کدام یک از این توصیه ها درست است؟ الان دیگر مدت هاست که تقریبا همه گوشی های هوشمند و لپ تاپ ها از باطری های لیتیومی استفاده می کنند، سابقا از باطری های نیکلی استفاده می شد. این باطری های قدیمی نیکلی، مشکل آزاردهنده ای داشتند، مشکل این بود که اگر این باطری ها را به صورت مرتب، وقتی کاملا خالی نشده بودند، شارژ می کردید، باطری به تدریجی ظرفیت شارژ خود را از دست می داد، اصطلاحا «حافظه »اش را از دست می داد، به همین خاطر این مشکل را اثر حافظه یا Memory effect می نامیدند.
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 9:39 قبل از ظهر ] [ مجید ]
این بار برای شما کاربران عزیز مستردانلود ، مجموعه ای از جدیدترین پیامک های خنده دار را آماده کرده ایم. امیدواریم مورد توجه قرارگیرد. هم اکنون میتوانید این مجموعه پیامک ها را در سایت مستردانلود مشاهده نمایید. - خداییش لذتی که تو سواری بر خر شیطون هست تو سواری لامبورگینی نیست ——————- - آقــا واقعـــاً مــن مــونـــدم ! جمعیـــت دختــــرا ایــنــقــــد زیـــاده .. پــس چــرا شمـــاره شــانـسـى میــگیــرى هــمـش پـســر جــواب میــــده ؟ ——————– - مامان: پسرمون شام نخورد .. خاک به سرم .. حتمأ معتاد شده ..! بابا : نه بابا حتماً بیرون یه چیزی با اون دخترا کوفت کرده … و هیچکس ندانست من هیچوقت کوکو سبزی دوست نداشتم ! ——————– - داشتیم وسایل انباری رو مرتب می کردیم، مامانم یه مداد رنگی ۲۴ رنگ قاب فلزی از تو یه کارتن در آورد. زد زیر خنده گفت: می دونی چیه؟ گفتم: نه! گفت: این رو خریده بودم هر وقت معدلت ۲۰ شد، بهت بدم، ولی حیف که نشد. خاک تو سرت کنن که از خنگی به فامیلای بابات رفتی! .................. go to edame matlab
ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 10:49 بعد از ظهر ] [ مجید ]
۱. آريا برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين، دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه (دربندپارس) را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت.در جنگ دربندپارس، آخرين پاسداران ايران، با شماري اندك، به فرماندهي آريابرزن، در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند و سپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند.... [/SIZE] ادامه در ادامه مطلب که بیشتر از ایناستا ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 8:17 بعد از ظهر ] [ مجید ]
امان از دست این دانشجو ها
[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 7:54 قبل از ظهر ] [ مجید ]
گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم… می بینمت خوشگلم… بوس بوس بوس گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال… بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر بعد از قطع کردن تلفن : دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه!! [ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 7:29 قبل از ظهر ] [ مجید ]
|
||||||||||||||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||||||||||||||||